تبليغاتX
Lilypie 4th Birthday PicLilypie 4th Birthday Ticker عشق مامان و بابا
عشق مامان ، پسری مامان

اونقدر مامان را مشغول میکنی که مامانی نمیرسه از جیگرش بنویسه  پنجشنبه گذشته اولین باری بود که من و پسری تنها بدون بابایی رفتیم بیرون گلم خیلی آقا شده بود شیرش را بهش دادم و سریع رفتم یک دوش گرفتم اولین بار بود که بدون بابایی شایان را تنها تو تاپش میگذاشتم و میرفتم حموم وقتی اومدم بیرون دیدم هنوز ساکته آماده شدم و با هم رفتیم بیرون که دم در آقای پستچی را دیدیم که بهم کمک کرد کالسکه را از پله ها بگذرونم بعدش خانوم همسایه را دیدیم که یک پسر ناز چهار ماهه داشت یک پسر فکر کنم فیلیپینی خوشگل که همش داشت میخندید با هم قرار گذاشتیم که با هم پسرها را ببریم بیرون ولی الان که میخوام برم بهش سر بزنم نمیدونم کدوم واحد نشستن  یادم رفت ازش بپرسم که کدوم واحد میشینین چون فکر کردم بابایی میدونه که اونم نمیدونست

خلاصه با پسری یک عالمه قدم زدیم و یک عالمه هم ماشین آتش نشانی با آژیر وحشتناک بلند از کنارمون میگذشت ولی پسریم اصلا نترسید بعد بابایی زنگ زد که کجایین من امروز زود اومدم خونه که اومد دنبالمون بقیه ددر رفتن را با بابایی جون ادامه دادیم

پسری مامان حسابی بغلی شده و همش باید تو بغلمون باشه همه بهمون میگن که شما بغلیش کردین ولی پسری ما از روز اول بغلی بود چند روز پیش بابایی گفت اینجوری نمیشه و باید بغل کردن از سرش بیوفته  من گفتم باشه با خودت . وقتی پسری شروع به گریه کردن کرد که یعنی بغلم کنین بابایی جلوش نشست و هی باهاش حرف میزد و بازی میکرد و میگفت از بغل خبری نیست یک پنج دقیقه ای پسری همینجوری گریه کرد و اصلا به بابایی توجه نمیکرد تا بالاخره بابایی طاقت نیاورد و بغلش کرد ولی مگه دیگه این شایانی ما ساکت میشد  هر کاری میکردیم ساکت نمیشد بغلش کردیم راه رفتیم  خواستم بهش شیر بدم که ساکت بشه ولی شیر نمیگرفت هر وقت میخوایم بریم بیرون موقع لباس پوشیدن سر پوشیدن یقه گریه اش میگیره تا میریم بیرون یک باد بهش میخوره ساکت میشه بابایی بردش بیرون هر چی باد هم بهش خورد ساکت نمیشد خلاصه بعد از نیم ساعت نمیدونم که چی شد بالاخره دست از لجبازی و گریه برداشت و به من و بابایی نشون داد که نباید رو حرف آقا هیچ حرفی زده بشه و تو خونه از این به بعد حرف حرف شایان. 

شنبه پسری من دو ماهش شد دیروز رفتیم دکتر وزنش ماه اول شده بود ۱۰ پوند وقدش ۲۱.۲۵ بود و این ماه ۱۲پوند و قدش ۲۳.۷۵ بود کمی از حد معمول بیشتر. پسری من دیروز دو تا واکسن فلج اطفال و هپاتیت ب را زد اونم رو جلو دو تا رونش که خیلی درد میاد خانم پرستار به بابایی گفت دستهاشو نگه دار و وقتی داشت واکسن را میزد شایانم با گریه به بابایی نگاه میکرد که یعنی بلندم کن و بابایی دیگه اشکش داشت در میومد تا این واکسنها تموم شد. دیشب یک کوچولو بیتابی کرد و کمی دارو خورد ولی خدا را شکر امروز خوبه.

بعدش رفتیم واسه پسری پاسپورتش را بگیریم خانمه میخواست عکس بگیره عکس اول دستام که پسری را نگه داشته بودم افتاد تو عکس میگفت نباید دستات بیوفته من نمیدونم چه جوری باید پسری را رو هوا نگه میداشتم خلاصه عکس گرفته شد  و حالا باید منتظر پاسپورت بمونیم.

http://i3.tinypic.com/xo43rc.jpg اینم عکس پسریم بعد از گرفتن عکس پاسپورت .اگه با پسریم کار دارین لطفا وقت قبلی بگیرین

http://i1.tinypic.com/xo48hv.jpg اینم شازدمون که چند روز پیش رفته بود ساحل.

http://i3.tinypic.com/xo4aas.jpgاینم عکس روزی که پسرم دو ماهش تموم شد.

 

 

 

 



Thu 4 May 2006 | 10:11 PM | paybarah |
مامان قربون عطر دهنت برم که عطر کارامل میده

http://i3.tinypic.com/wcix4m.jpg

http://i3.tinypic.com/wcixso.jpg

 



Mon 24 Apr 2006 | 10:21 PM | paybarah |