وقتی یک کار خطایی میکنه زیر چشمی ما را نگاه میکنه که ببینه عکس العملمون چیه خیلی بامزه نگاه میکنه که ادم خنده اش میگیره
اون روز رفته بودیم بیرون شایان یک دستش را کثیف کرده بود دستش را تو هوا نگه داشتم که به جایی نماله و با اون یکی دستم داشتم تو کیفم دنبال دستمال میگشتم که دیدم آقا پسر زرنگ مامان چون دست راستش را محکم نگه داشتم که به جایی نماله با دست چپش داره دست راستش را لمس میکنه که ببینه چیه که مامانش نمیزاره به جایی بزنه![]()
این روزها که از دانشگاه میام تا پسری را قانع کنم که بخوابه ساعت میشه یک نیمه شب اگه خیلی خیلی زود بخوابه میشه ۱۲ شب درسهامم افتضاحه دو تا درسی که سر کلاس یاد میگیرم هیچی ولی دو تا درسی که احتیاج دارم خونه بخونم افتضاحه احتمالا هر دوش را میوفتم چون تا همین الان حتی یک ساعت هم وقت نکردم بخونمش هفته دیگه هم میانترمهام شروع میشه که از الان حسابی نگرانشم البته زیاد نگران نیستم چون دیگه مطمئنم از پسش بر نمیام این روزها حتی نمیتونم با تلفن هم حرف بزنم صبح خاله مهدیس زنگ زد بهش گفتم الان بهت زنگ میزنم که الان که یک نیمه شبه تا الان نشد که بهش زنگ بزنم
غر غر بسه ولی میخوام به مامانای تازه وارد بگم که من فکر میکردم همون چند روز اول اونطوریه ولی مثل اینکه هر چی جلوتر میرم سختتر میشه البته شیرینیش هم خیلی بیشتر میشه ولی خب دیگه باید هیچ کاری غیر از رسیدگی به عسلی هامون انجام ندیم
جیگرکم هنوز دندون در نیاورده چهار دست و پا هم نمیره کلا خیلی جون دوست هست اگه بشینه کمی خم میشه تا به چیزی که میخواد برسه اگه دستش بهش نرسه از خیرش میگذره و حاضر نیست بخاطرش خودش را به خطر بندازه![]()
هر خانومی را میبینه اونقدر براش ذوق میکنه که اون بیچاره ها نمیدونن در برابر این همه ابراز محبت چه عکس العملی نشون بدن که جوابگو باشه
یک عالمه حرف واسه گفتن داشتم ولی اونقدر خسته ام که فکرم کار نمیکنه امیدوارم شایانم اجازه بده که زودتر بیام وبلاگش را بنویسم تا خاطراتش بر اثر مرور زمان گم نشن
شایان منتظر غذای رستوران ایرانی
من اماده اماده ام گشنمهههههههه
یک عالمه خوشحالم چون دوشنبه و سه شنبه تعطیلم ولی در عوضش جمعه یک امتحان خیلی مشکل دارم
ولی همین خوبه که چهار روز پشت هم پیش جیگرکهام هستم
این دفعه واسه check up شایانم نتونستم باهاشون برم چون دانشگاه بودم و بابایی وشایان رفتن بابایی میگفت وقتی دو تا واکسنهاشو زد زیاد گریه نکرد ولی چند روز بعد متوجه شدم که زیر پوستش (جایی که واکسن زده) غده ایجاد شده ولی الان بعد از یک هفته خیلی کوچیکتر شده .
جیگرکم یاد گرفته وقتی اهنگ میگذاریم یا براش دست میزنیم یا میخونیم برامون میرقصه خودش را به چپ و راست حرکت میده و سرش را هم تکون میده یک عسل بلایی شده که بیا و ببین.
عاشق عمو و زن عموشه .یکشنبه با عمو وزن عمو جونی شایان رفته بودیم پیک نیک . همش میخواست بره بغل عمو جونیش و دلبری کنه. راستی این فسقلی من عاشق دختر ها هم هست تا یک دختر میبینه از دور یک دست و پایی براش میزنه که حسابی جلب توجه میکنه.امروز پیاده رفته بودیم داروخونه ، یک خانم مسنی مسئول فروش بود که یونیفورمش قرمز بود هر چی با شایان بازی کرد پسرک ما براش قیافه گرفته بود من فکر میکردم بخاطر رنگ لباس خانومه شایان باید خیلی دوسش داشته باشه ولی اینجور نبود ، موقع برگشت به خونه مدرسه بچه ها تعطیل شده بود و داشتن برمیگشتن هر دختری را که میدید بلند میشد و مینشست و یک دست و پایی براشون میزد که همه وایمیستادن و باهاش بازی میکردن.
وقتی هم که میبرمش حموم و تو وانش میگذارم اول با احتیاط دستش را میبره جلو تا اب دوش را بگیره بعد میبینه که دستش میره بین اب با تعجب دستش را نگاه میکنه و کمی انگشتاشون زیر اب تکون میده بعد با احتیاط دستش را باز و بسته میکنه وقتی میبینه که موفق نمیشه اب را بگیره عصبی میشه و تند تند دستش را باز و بسته میکنه خیلی این کارش بامزه ست.عاشق اینه که لخت باشه و لباس نپوشه.
الان دیگه واقعا همه چیز را درک میکنه وقتی که میخواد بغلش کنم خودش را لوس میکنه و گریه میکنه یک گریه واقعی و سوزناک، تا به طرفش میرم دستاشو بلند میکنه تا بغلش کنم وقتی که میاد تو بغلم یک لبخند بهم میزنه و اطراف را نگاه میکنه انگار نه انگار که تا الان داشت اونجور گریه میکرد![]()
چند مدت پیش یک روز گذاشتمش زمین که با اسباب بازیهاش بازی کنه دیدم یک هلو هم تو اسباب بازیهاش افتاده گفتم که هلوهه که درسته هست پس خطری نداره و باهاش بازی میکنه و مشغول کارم شدم بعد از چند دقیقه که نگاش کردم با این صحنه روبرو شدم اصلا باورم نمیشد نصف هلو را خورده بود چطوریشو خودمم نمیدونم نه پوستی باقی مونده بود نه چیزی فکر کنم اگه کمی دیرتر میرسیدم هسته اش را هم میخورد.
راستی من نمیدونم چه طوری میتونم حجم عکسها را کوچیک کنم تا همه بتونن راحت ببینن اگه کسی بتونه راهنماییم کنه خوشحال میشم


