تبليغاتX
Lilypie 4th Birthday PicLilypie 4th Birthday Ticker عشق مامان و بابا
چقدر زمان زود میگذره. من اصلا نفهمیدم که  این همه مدت اینجا ننوشتم دلیلش این شد که وقتی ترم پاییزم تموم شد  بین ترم پاییز و بهار، یک تعطیلات یک ماهه داریم ولی تو این تعطیلات یک ماهه یک ترم زمستانه هم ارائه میشه که خیلی خیلی فشرده هست یک ترم بیست روزه هست که باید یک درس سه واحده را پاس کنی و هر روز  باید بری دانشگاه واسه یک درس. خلاصه من این ترم را گرفتم و وقتی این ترم تموم شد بعد از دو روز تعطیلی (دو روز آخر هفته)  ترم بعدم شروع شد. تو ترم جدید هم چون نوزده واحد گرفتم چهار روز هفته میرم دانشگاه از کله سحر تا ۱۰ شب .خیلی خسته میشم .روز ها بچه مو میگذارم مهد و ساعت پنج هم میرم برش میدارم و با سرعت  پرواز میکنم که بچه ام را بیارم بگذارم پیش همسایه مون و دوباره پرواز کنم برگردم سر کلاسم تا بابایی که از سر کار میاد  پسری را از همسایمون بگیره.شایان این ترم یک کلاس رفته بالاتر ولی هر روز که میبرمش مهد گریه میکنه و میخواد بره کلاس قبلیش. روزهای اول که میبردمش خونه همسایمون چون اونم یک پسر داره که یک سال از شایان بزرگتره یک عالمه ذوق میکرد و شاد بود ولی بعد از چند روز فهمید که میبرمش اونجا و خودم ترکش میکنم و از طرف دیگه از مهد اومده و خسته هست و آرامش خونمون را میخواد حسابی گریه میکنه که این باعث میشه من از نظر روحی داغون بشم .این ترم آخرین ترمم تو این دانشگاه هست و سال دیگه میرم یک دانشگاه دیگه و همه امیدم اینه که سه ماه دیگه همه این  نگرانیهام تمام میشه و سه ماه تابستون همش را با همیم  و هر دومون خستگی در میکنیم.

پسری مامان حسابی دیگه حرف میزنه بیشتر انگلیسی.اعداد را تا ۱۰ به انگلیسی میشمره. اکثرا من را صدا میکنه  baby و گاهی میاد تو چشمام نگاه میکنه و با دستش  صورتمو لمس میکنه و میگه : you are so cute baby من نمیدونم این شیطون بلا این حرفها را از کجا یاد میگیره من و باباش که با هم فارسی حرف می زنیم.

یا اینکه  میاد اروم میزنه رو شونه ام و میگه  come here baby come here بعد که من میرم جلو صورتم را میبوسه.اگه بدونین چه قندی تو دلم آب میشه.

از صدای بلند خیلی میترسه .اگه بریم دستشویی مال و اونجا از این دست  خشک کن های برقی باشه به شدت از صداش میترسه یا از صدای سشوار.(یادش بخیر ما که کوچیک بودیم یکی از هیجانهای سفرمون به رامسر این بود که بریم دستشویی هتل بزرگ رامسر و با این دست خشکن ها بازی کنیم و با اینه های تو دستشویی که سراسر دیوار جلو هم بودن و ازمون هزاران تا نشون داده میشد یکی در میون از جلو عقب بازی کنیم) .

گاهی که من بغل بابایی نشستم شایان تند تند میاد وسطمون. بابایی میگه she's my wife  از اون طرف شایان میگه NOOOO she's MY wife  هی بابایی بهش میگه نه همسر منه و مامان تو .شایان با عصبانیت میگه نه she's my wife

بچه خیلی آرومیه و من عاشقشم خیلی زیاد.هنوز هم خیلی خیلی سخت میخوابه و واسه همین صبح ها حسابی باهاش مشکل دارم. هنوز نمیدونم چه جوری باید از کهنه بگیرمش .یک روز یک شورت خوشگل وال  ای  پوشوندمش و خودشم یک عالمه ذوقش را داشت و منم هر بیست دقیقه میخواستم بنشونمش رو لگن ولی اصلا دوست نداشت بشینه تا اینکه تو شورتش جیش کرد و حسابی از این موضوع ترسید .تو پوشکش حسابی احساس امنیت میکنه و خیلی دوسش داره.

تنها غذاهایی که میخوره : وافل ، چیکن ناگتس(تکه های کوچولوی مرغ سوخاری شده)، برنج سفید،بلال ، سیب، با ساقه نعناع.عاشق ساقه نعناع هست خیلی زیاد دفعه پیش که رفته بودیم رستوران ایرانی ،اینجا قبل از غذا یک زیر دستی نعناع با نون و کره میارن ما چهار زیر دستی نعناع گرفتیم که شایان همه ساقه هاشو خورد(نعناع ها را تمیز نمیکنن همونجوری با ساقه میارن) دیگه رومون نشد بازم بخوایم وگرنه پسری بازم میخواست.کباب کوبیده رو زغال هم خیلی دوست داره که امکان تهیه اش فقط تابستونهاست یا تو رستوران ایرانی.

 



Sat 14 Feb 2009 | 11:23 PM | paybarah |