قسمتی از کتابهای شایان که از ایران خریداری شده:
تاتی دراز کشیده، خیره شده به اسباش، این اسب های قشنگ رو، امروز خریده باباش این تاتی که میبینی، اسباب بازی نداره، منتظره که باباش، چیزی براش بیاره مامان من اسب منه، سوار می شم رو پشت اون، راه که می ره خوشم می آد، هی می خورم تکون تکون وقتی کارم تموم شه، پا نمی شم زود از جام، مامان منو می شوره، حوله می ده به دستام مامان من فکر می کنه، دستش هواپیما شده، گمون کنم مامان مخش، یه خورده جا به جا شده مامانم دوستم داره یه عالمه هر چی از مامان بگم، بازم کمه وقتی بابا سر کار یا سفره مامانم کمی کاراش زیادتره مثل بابا منو گردش می بره مثل اون برام خوراکی می خره ......... مثل بابا قصه ها رو می دونه برام از توی کتاب ها می خونه ...... شب ها لالایی می گه تا بخوابم بعد می ذاره منو تو رختخوابم می گه امشب بگذره فردا می شه سرو کله بابات پیدا می شه می آد از سفر با چند تا چمدون می آره سوغاتی ها رو برامون خلاصه تو این کتابها بچه منتظره که بابا براش اسباب بازی بخره یا خوراکی یا از سر کار یا مسافرت کاری برگرده با سوغاتی ولی مامان یا رفته نون بگیره یا داره آشپزی میکنه یا باید بچه را بعد از خراب کاری بشوره یا کهنه اش را عوض کنه تازه اگه مامان خیلی باحال باشه شعرهایی که بابا از کتاب برای بچه میخونه مامان هم بلده یا اینکه مامان اسب یا خل و چل![]()
+ نوشته شده در Thu 4 Oct 2007ساعت 2:3 AM توسط paybarah |



