سه سال و سه ماه و سه روزگی
امروز سه سال و سه ماه و سه روزگیت هست و مامان بیشتر از یک ماهه که برات چیزی ننوشته.این روزها کشور مامان و بابات روزهای سختی را میگذرونه و واسه همین مامانت احساس میکنه هر کار جانبی براش به منزله خیانت به هموطناش به حساب میاد به همین زودی میام برات تعریف میکنم که چه اتفاقهایی افتاده.
از تو عسلیم بگم که خیلی ماه هستی حسابی مهربون و با محبتی اگه روزی منو خیلی ناراحت کنی و من ندونسته سرت داد بزنم خیلی خیلی ناراحت میشی و بغض میکنی و اونقدر ناراحتیت را نشون میدی که من مجبور میشم برای رفتار بدم ازت معذرت بخوام (همون داد زدن)
عاشق حیوانات هستی و هر کسی را که جدید میبینی شروع میکنی براش تعریف کردن که هر حیوانی چه صدایی داره و چیکار میکنه .
هنوزم عاشق عموت هستی و تنها کسیه که باهاش تلفنی ساعتها حرف میزنی.
مامانی این روزها در یک حرکت انقلابی تلویزیون و کارتنهاتو قطع کردیم و محدودش کردیم به دو تا سه ساعت در روز که تو خیلی خوب باهاش کنار اومدی.
مامانی این کامپیوترم برچسب فارسی نداره واسه همین تایپ کردن باهاش سخته فقط میخوام بگم چقدر عاشقتم و چقدر بهت افتخار میکنم و امروز را بهت تبریک بگم .ممنون که اینقدر خوبی گل مامان
من شهریور 1383 با همسر مهربونم ازدواج کردم و به نیویورک آمدم وساعت 16 دقیقه بامداد روز 16 اسفند 1384 پسریم به جمع خانواده کوچولومون پیوست من اینجا از شایانم مینویسم