پنج شنبه هفته پیش طبق همه پنج شنبه ها باید بین کلاسم شایان را میاوردم خونه و سریع برمیگشتم دانشگاه . این پنج شنبه دیدم حوصله رانندگی ندارم به بابایی گفتم بیاد دانشگاه شانی را ازم بگیره و این دو ساعتی را که باید صرف رفت و امدم میکردم شانی را بردم موزه. یک موزه هست که بین دانشگاه ما با هافسترا یونیورسیتی که موزه بچه هاست و ما هم عضوشیم موزه خیلی جالبیه که بعد مفصل درباره اش حرف میزنم ولی جالبی این بارش این بود که وقتی رفتیم بلیطمون را بگیریم روی یک مقوا با اجازه خودمون عکس دست شایان را کشیدن برای ۱۵ اکتبر که مناظره بین اوباما و مک کین هست تو هافسترا یونیورسیتی این عکسها را قراره بچسبونن رو دیوار همایش .
آخر هفته رفته بودیم ویلای عمو جونی همه مدتی که اونجا بودیم شایان شده بود دم عموش و هر جا عموش میرفت شایانم اونجا بود حتی وقتی میخواست بره بخوابه شایان دست بر دار نبود. روزی هم که داشتیم بر میگشتیم شایان را نشونده بودیم تو صندلیش عمو جونی هم بوسش کرد و باهاش خداحافظی کرد وقتی ماشین حرکت کرد شایان دید که عمو جونیش کمی دور شد برگشته به عمو جونیش میگه
where are you going? عمو جونیش میگه :من که اینجام تو داره کجا میری؟ شایانم جواب میده I go home
فکر کنم این اولین جمله هدف دارش بود که در جواب کسی بکار برد. واقعا نمیدونم چه سری هست که این پسری ما انگلیسی حرف میزنه ما همیشه باهاش فارسی حرف میزنیم ولی اون جوابمون را انگلیسی میده آیدا جونیم اومده بود پیشمون و ما رفتیم ساحل همه مدت هم گفتیم ساحل تا رسیدیم اونجا هنوز ساحل دیده نمیشد شایان برگشته میگه beach خلاصه تو فارسی تنها کلماتی که میگه:پاشو بیا و گوجه هست. بابایی تو تابستون جلو خونه گوجه کاشته شایانی هم هر وقت که داره از جلوشون رد میشه یک گوجه سبز نرسیده میکنه واسه همین اسمش را بلده.
پ.ن. زن عمو جون جونی پایان دوره دکتراتو با معدل خیلی خیلی خوب بهت هزاران بار تبریک میگیم و بی صبرانه منتظریم که برگردی و امیدواریم که همیشه تو همه مراحل زندگیت همینقدر موفق باشی.