هی ی ی ی

جدیدا یاد گرفته اول جمله اش که میخواد ما را صدا کنه میگه heyyyyyyyy و بعد جمله اش را که فکر کنم فقط ما میفهمیم میگه ، اصلا این هی گفتنش جور بدی نیست   خلاصه من و بابایی عاشق این هی  هاش شدیم

سنجابهای شیطون

-یک کانال تلویزیونی هست که هر وقت ما خونه هستیم فقط اون کانال روشنه چون پسری ما عاشق برنامه هاشه و  هر نیم ساعت به نیم ساعت هم کارتوناش عوض میشه منم هر وقت میخوام تلویزیون را خاموش کنم واسه اینکه پسری گریه نکنه واسه قطع کردن کارتونش نزدیک تموم شده یک سری از کارتونش  کنترل را دستم میگیرم میرم میشینم کنارش تا  اون قسمت کارتونش تمام میشه و اسم تهیه کنندگان و دست اندرکاران میاد زود میگم  اه تمام شد و بعد تلویزیون را خاموش میکنم   حالا این پسری ما یاد گرفته تا هر قسمتی تمام میشه و این اسمها میاد میدوه و میره کنترل را برمیداره و میره جایی قایم کنه که ما نتونیم کانال را عوض کنیم یا تلویزیون را خاموش کنیم  گاهی ما اصلا حواسمون نیست با تکاپویی که پسری میفته میفهمیم جریان از چه قراره.جاهایی که کنترل را قایم میکنه هم خیلی بامزه است مثلا ته سالن یک میز بلندی هست که روبرو جایی هست که ما میشینیم از اونجایی که میز بلنده شایان نمیتونه بالاش را ببینه پس کنترل را ورمیداره و میره جلو میز می ایسته رو نوک پاش و با زحمت کنترل را میگذاره رو میزه خودش از اون زیر نمیتونه ببینتش ولی  ما که راحت میتونیم ببینیم کجاست گاهی تو کمد اسباب بازیهاش قایم میکنه گاهی اتاق خواب یا اشپزخونه خلاصه اگه ما همون لحظه ای که در حال قایم کردن هست با چشم دنبالش نکنیم و نبینیم که کجا قایم میکنه گاهی واقعا به مشکل برمیخوریم.

- وقتی صدای تلفن را میشنوه(ممکنه تو فروشگاه باشه یا مال همسایه یا مال خودمون) یا میخواد ما را صدا کنه  که یعنی من را نگاه کنین یا وقتی گوشی تلفن را برمیداره  بلند میگه هالو یک چیزی بین  hello  و الو با یک لهجه غلیظ امریکایی.

- هنوز وقتی که یکی خوابیده میگه  ش ش ش ش ش ش   اسم کسی را که خوابه میگه بعد میگه اسلیپینگ  یعنی ساکت باش ولی بعد از یک ماه خونه موندن و نرفتن به مهد   come تبدیل شده به بیا  اونم فقط تو محیط خونه وگرنه بیرون و با دیگران هنوز همون  come  هست

- وقتی میخواد توجه من را جلب کنه بدو بدو میاد میگه ........... momy did you say   نقطه ها میتونن با هر چی پر بشن یا یک کلمه با معنی یا بی معنی منم همش باید بگم نه مامان جان من اینو نگفتم  شاید این سوال روزی صد بار تکرار بشه ولی من عاشق لهجه اش هستم  مثلا دید یو را میگه دیج یو  ولی من هنوز همه سعی ام را میکنم فارسی حرف بزنه .یادمه قبلا وقتی تو گروه ایرانیای یاهو مریم جون میگفت که چقدر از حرف زدن قاطی  فرانسوی فارسی علیرضا جونی لذت میبره بعضیا بهش اعتراض کردن که همه دلشون میخواد بچه هاشون فارسی را صحیح حرف بزنن حالا تو  غرب زده شدی که از اینجور حرف زدن بچه ات لذت میبری و مریم جون هم میگفت که هر جوری بچه ام حرف بزنه من لذت میبرم که منظورش را با هر زبونی که بتونه به من میفهمونه  حالا من احساس اون موقعش را درک میکنم  واقعا حرف زدن شایان به هر زبانی که باشه برای من لذت بخش هست  البته اگه این تنبلیش را بگذاره کنار و کمی بیشتر حرف بزنه.

-گاهی میاد و به من میگه momy momy   ohhhh    noooo  منم میگم چی شده مامان جان بازم با یک حالت متاثر تو چهره اش که مثلا خیلی دلش سوخته و ناراحنه همون جمله اش را با هیجان تکرار میکنه آخرش هم ما نمیفهمیم چه اتفاقی افتاده.

- امروز رفته بودیم پارک  منم برای شایان کمی بیسکویت و  خوراکی برداشته بودم که تو یک کیف  کلفت مقوایی گذاشته بودم و از کالسکه اش اویزون کرده بودم و  شایان سوار تاب بود و داشت تاب میخورد که یکهو دیدم دو تا سنجاب دارن با شدت با هم دعوا میگیرن کمی که دقت کردم دیدم دعواشون سر یک بسته از  gold fish های شایان هست خیلی شوکه شدم فرض کنین این وروجکها رفتن تو کالسکه شایان  اومدن برن تو ساک از اونجایی که رو ساک کاپشن شایان بود(هنوز اینجا هوا سرده و غروب طوفان میشه) کمی کاپشن را هل دادن ولی جاشون کم بود که رد شن کمی از ساک را خوردن و رفتن توش  این بیسکویتهای کوچولو را که شیرین هم نیستن را با پلاستیکش کامل برداشتن و از ساک در اورده بودن یک عالمه مسافت را هم رفته بودن بعد دعواشون شده بود حالا شایان اینها را دیده گریه گریه من فیشی فیشی ام را میخوام میگم مامانی حالا بده به اینها گناه دارن جیغ که ازشون بگیر تا من بخورم حالا همینجوریش یک عالمه کم غذاست و هیچی نمیخوره یک عالمه چیز دیگه هم براش برده بودم هیچی را نمیخواست فقط همون فیشی فیشی هاشو میخواست از دست این بچه ها