رفته بودیم فروشگاه برای خرید مواد غذایی که از اونور بریم خونه عمو جونی شایان. گفتیم که حالا اینجا هستیم زنگ بزنیم ببینیم اونها چیزی احتیاج دارن یا نه که زن عمو جونی شایان هم یک چیزی خواست(که همونم نداشتن) از تو مغازه موبایل خوب آنتن نمیداد بابایی رفته بود بیرون حرف بزنه که شایان هی به ترب اشاره میکرد که این را زن عمو میخواد و از من انکار از اون اصرار و هیچ جوری هم دست بردار نبود تا اینکه سعی کردم به یک چیز دیگه توجه اش را جلب بکنم تا دست برداره.وقتی رفته بودیم خونه عمو جونی داشتن براشون میگفتم که شایان تو مغازه گیر داده بود که برای زن عمو ترب بخریم که دیدم تعجب کردن معلوم شد که وقتی تلفن را قطع کردن زن عمو جونی برگشته به عمو جونی گفته ای کاش بهشون میگفتم که ترب هم بخرن !!!!

 

 

 

من:سوختم

شایان : do you want SARDEH

 

 

 

opopos=اتوبوس

 

 

 

من در تلاش که یک لغت جدید فارسی بهش یاد بدم و هر چی که بهم میده من میگم ممنون

شایان:maman ,mamnoon means  noon

 

 

 

 

 

شایان چون شوهر دوستامو صدا میکنه uncle ، اونروز برگشته به باباش میگه uncle baba

 

 

 

 

 

شب کریسمس خونه عمو جونی شایان بودیم چون دیر وقت برگشتیم شایان تو راه خوابش برد تا رسیدیم خونه و گذاشتمش رو تخت بیدار شد و نمیخواست بخوابه( شایان به شدت از خواب گریزان هست) هر کاری میکردم گریه میکرد که نخوابه ، خلاصه بعد از نیم ساعت گریه کردن فهمیدم که میگه مسواک بزنم کتاب بخونم بعد بخوابم . تا بلند بشیم مسواک بزنه سه تا کتاب هر شبش را بخونه دیگه واقعا خواب از سرش پریده بود.

 

 

 

 

سه روز با عمو و زن عمو جونیش رفته بودیم ویلاشون و شایان هم مثل جوجه ها همه جا دنبال عموش میرفت تا اینکه عموش رفت یک چرتی بزنه بعد از ده دقیقه شایان متوجه غیبت عموش شد و سراغ عموش را گرفت که بهش گفتم خوابیده ، تو هم میخوای بری بخوابی که میگه آره یعنی اگه عموش تو چاه هم بخواد بره شایانم میخواد بره. بعد که دید عموش دور و برش نیست برگشته میگه بریم خونه

 

 

 

 

 

 

داشتم رانندگی میکردم که شایان میگه :mommy ,look that is so cool

mommy:باحاله؟

shayan: yes that is Rock & Rock

mommy: