بستگان

شب بیرون بودیم که عمو جونی شایان زنگ میزنه که با بابایی حرف بزنه و وقتی حرفشون تموم میشه بابایی به شایان میگه میای با عمو حرف بزنی؟ شایان تا اسم عموشو میشنوه دست از بازی میکشه و با کنجکاوی نگاه میکنه ولی حاضر نمیشه که با تلفن حرف بزنه( شایان اصلا اصلا با تلفن میانه خوبی نداره) وقتی که داره برمیگردیم خونه میگه که بریم پیش عموش هرچی که براش توضیح میدم که الان شب هست عمو خوابیده تو هم باید الان بری بخوابی بازم حرف خودش را میزنه بعد که میبینه من دیگه جواب درخواستش را نمیدم برای خودش حرف میزنه:

Are we going to Amoo's house?yes we 're going there hooraa,mama we're going to Amo's house ,yes yes yes

mama:

یکی از غصه های بزرگ من اینجا همین دور بودن از همه بستگانمون هست.شایان نمیتونه به صورت واقعی وجود عمه ها و دایی ها و خاله ندی و مامان بزرگ و بابا بزرگ و مامان بزرگ های من و کازینهاشو ... را حس کنه و این خیلی سخته .چون آدم هر چقدر هم دوست داشته باشه تو سن شایان باید خانواده و اصل و نسبش را بشناسه وقتی یکی از کازینهای دوستاش میان پیششون دلم برای بچه ام کباب میشه که اینقدر تنهاست با اینکه هنوز خیلی کوچیک هست ولی من احساس میکنم از الان این چیزها را میفهمه واسه همینه که اکثر کسانی که مهاجرت میکنن سعی میکنن بیشتر از یک بچه داشته باشن که این کمبود را با داشتن خواهر و برادر برای بچه پر کنن و ما که خیال نداریم بچه دیگه ای داشته باشیم معلوم نیست چه جوری باید این کمبود را براش پر کنیم

 

* جامعه آمریکا بر خلاف اروپا بچه خیلی میارن مثلا تو مهدی که شایان میرفت شاید شایان یکی از محدود بچه هایی بود که تک فرزند بود

بوس

من و بابا جونی و شایان یک بازی داریم که شایان سعی میکنه من را ببوسه(لب را) ولی بابایی نمیزاره و با دستاش مانعمون میشه تا شایان میخواد من را بوس کنه بابا دستش را میگذاره رو صورت من و شایان ناخوداگاه به جای من دست بابایی را میبوسه و تا شایان سرش را بالا میگیره که به بابایی بگه نکن بابایی دستش را برداشته و میاد که دوباره بوس کنه بابایی دستش بین صورتهامون هست.خلاصه امشب داشتیم این بازی را میکردیم که شایان دیگه خسته شده بود و داشت عصبی میشد که بابایی گذاشت منو ببوسه که وقتی شایان سی چهل تایی من را بوس کرد برگشته میگه:

all done !!

شیوا

دوست عزیز و همشهری مهربونم به کمک احتیاج داره و خواسته که لینک بشه منم از وبلاگ شانی استفاده میکنم و لینکش میکنم امیدوارم هر چه زودتر همه چیز درست بشه

اشغال

سوار مترو هستیم و شایان داره تو مترو راه میره به منم که هی بهش میگم بشین الان ترن می ایسته و تو میوفتی گوش نمیکنه که سرعت قطار کم میشه این یعنی داره به یک ایستگاه نزدیک میشیم که میبینم یک ترن دیگه داره کنار ترن ما حرکت میکنه که ترن اشغال هست و میشه کیسه های پر اشغال را توش دید.برای این که نظر شایان را جلب یک چیز جدید کنم و وقتی داره به اون توجه میکنه بنشونمش اشغالها را بهش نشون میدم که اشغالها را ببین

shayan:I love garbage, I love garbage

بعدش بچه ام فکر کرد شاید نفهمیدم که چی میگه آشغالی آشغالی

خلاصه من جلو یک ترن آدم که حوصله شون سر رفته بود ابروم رفت  

اعتماد به نفس

داره رو تخت بپر بپر میکنه که محکم میوفته روم و من از درد ناله میکنم و با اخم نگاش میکنم که میگه:

I am OK mommy

ماه تیر

ناخون های پام را لاک صورتی مایل به قرمز زدم و روش را با سفید طرح انداختم.شایان میاد ناخونهامو میبینه و میگه: هندونه!!! ( این یکی از محدود کلماتی هست که با فارسی اش راحت تره تا انگلیسی اش)

 

 ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

shayan:momy ,are we going to playground?

momy:no mama, today is rainy and playground is wet,we can not go there

shayan:momy ,please give me a napkin

بچه ام میخواد با دستمال کاغذی همه زمین بازی را خشک کنه!

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

میفهمم که شایان یاد گرفته از یک تا ده را به اسپانیایی(زبان دوم آمریکا) بشماره، از خودم خجالت میکشم و تصمیم میگیرم فارسی اش را هم بهش یاد بدم . موقع پایین اومدن، پله ها را به فارسی میشماریم(موقع بالا رفتن به اسپانیایی شمرده بود که من فهمیده بودم تا ۱۰ بلده بشماره). شب داره برای خودش بازی میکنه شروع میکنه به شمردن: یک ،دو ، سه ، کواترو   (کواترو= چهار به اسپانیایی)

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

shayan:momy ,I love you

momy:  I love you more

shayan:no momy ,I love you SHAYAN

بچه ام فکر کرده مور یک کسی هست که امده جاشو گرفته

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

شایان مدتی هست که یک دوست خیالی داره که همه کارهای بد شایان را انجام میده برام خیلی جالبه که این دوست خیالی از کجا اومده.اسمشم جرج هست ما هیج کس را دور و برمون به اسم جرج نداریم یا تو مهد کودک قبلی شایان.خلاصه همه کارهای بد را جرج انجام میده و مامان به شایان میگه به جرج بگه این کار درستی نیست و انجام نده و شایانم بهش میگه و جرج هم سریع گوش میکنه

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

من خیلی دلم میخواد که اینجا عکس بگذارم میشه بهم بگین از کجا میتونم عکس اپلود کنم؟

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

شایان هنوز پوشک میگیره از ایران بهم زنگ میزنن میگن از پوشک گرفتیش؟ اینجایی ها میگن نباید مجبورش کنی چون نتیجه عکس داره باید خودش اماده باشه خلاصه ما انواع و اقسام لگن را براش خریدیم تا اماده باشیم از لگنی که براش اهنگ میزنه و تشویقش میکنه بگیر تا لگن تاشو برای بیرون. بعضی موقع ها برای دو سه دقیقه میشینه رو لگن و با دهنش صدای آب در میاره(میگه:ششششششش ، از من یاد گرفته) بعد ذوق میکنه و برای خودش دست میزنه و میخواد پوشکش را بپوشه.من فقط میخوام که یک بار انجام بده که بهش نشون بدم چیه  هرگونه راهنمایی از مادرهای گرامی پذیرفته میشود!!!

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

شایان به شدت از ساحل بدش میاد.تا پارسال عاشقانه دوسش داشت امسال که واسه اولین بار رفته بودیم شایان با ذوق و شوق با باباجونیش رفتن کنار اب و بابایی اومد باهاش بازی کنه موج که نزدیک شد بابایی با بازی بهش گفت بدوییم و فرار کنیم که یکهو دیدیم شایان شروع کرد به دویدن بدون اینکه به پشتش نگاه کنه همه ساحل را دوید تا اسکله چوبی که برای پیاده روی هست(فاصله اش زیاده تا آب) که اونجا یک نفر نگهش داشت که ما بهش برسیم.از اون روز به بعد حاضر نمیشه پاشو رو شن بگذاره و هر وقت میریم با گریه و داد و فریاده.

چند هفته پیش که رفته بودیم ویلای عمو و زن عموش با اونها رفته بود کنار رودخونه و یک عالمه اب بازی کرده بود(کنار رودخونه سنگی بود و شنی نبود) ولی این هفته که رفته بودیم ساحل  اولش اینقدر گریه کرد تا اخرش به بهانه حباب بازی(که خیلی دوست داره) حاضر شد بمونه بعد براش کایت المو هوا کردم که خیلی ذوقش را داشت ولی یک بار که کایتمون سقوط کرد بدو بدو رفته کایتش را برداشته و میگه:

Elmo ,Are you OK?

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

اولین فیلم کارتونی که نگاه کرده ماداگاسکار هست که خیلی دوستش داره(کلا خیلی خیلی به حیوانات علاقه مند هست) من از شخصیت هیپو تو فیلم خوشم میاد  حالا امشب هی بهم میگفت تو هیپو هستی منم زیبرا هستم.بعد من وسطهاش یادم میرفت و بهش میگفتم مثلا شایان بیا دندونت را مسواک بزن که یکهو میدیدم با عصبانیت میاد بهم میگه هیپو ، من زیبرا هستم.

عموش هم براش یک دوربین سه بعدی خریده(از اونهایی که زمان بچگی ما فقط مال کعبه اش بود و فقط از عربستان میومد) و مال شایان حیوانات هست که عاشق این دوربینش هست همش دستشه.