مهد شایان
مهد شایان اینها وابسته به دانشگاهمون هست اونجوری که شنیدم روی مهد دانشگاهها نظارت کامل دارن واسه همین اکثرشون خوبن. کلاس شایان اینها تشکیل شده از یک سالن بزرگ که چند تا اتاق با پارتیشن های کوتاه(کمی بلندتر از قد بچه ها ) دور و برش هست.یک آشپزخونه که ما وقتی میریم غذای بچه ها را میگذاریم تو یخچال بعد وارد کلاسشون میشیم.هر بچه ای برای خودش کمد داره که لباسش را اونجا آویزون کنه و یک کشو که عکسش روش هست که تو کشو یک دست لباس اضافه براش و شمد و پتوی خوابش توش قرار داره. توی همه کلاسها یک حیوان خونگی (که تو همه کلاسهای مهد شایان اینها حتی تو دفتر مدیرشون همستر هست) قرار داره غیر از اولین کلاس که بچه های زیر یک سال هستند. همه شون هم اسم دارن و اسمشون بالای قفسشون نوشته شده که همستر امسال کلاس شایان اینها اسمش belle هست شایان خیلی دوسش داره و این حیوان اولین موجودیه که وقتی وارد کلاس میشه میره به طرفش. توی این سالن یک میز شن بازی دارن که توش پر از اسباب بازیهایی هست که باهاش شن بازی میکنن ویک میز دیگه دارن که توش پر آب هست و اونجا اب بازی میکنن(وقتی میخوان آب بازی کنن مانتو مخصوص میپوشن) هر روز این آب عوض میشه. دو تا میز بزرگ هم قد و اندازه بچه ها هست که بچه ها روش غذا میخودن یا خمیر بازی میکنن یا نقاشی میکشن دو تا بوم تو این کلاس هست که روش ورق گذاشتن با رنگهای انگشتی که توی هر رنگی یک قلمو هست که هر وقت بچه ها خواستن روش نقاشی بکشن تا کاغذی پر بشه زود عوضش میکنن با یک کاغذ تازه .اولین پارتیشن اتاقیه که همه وسایل یک خونه توش قرار داره و برای خونه بازی دکور شده از ماشین ظرفشویی و لباسشویی و اجاق گاز بگیر تا تلفن و جارو برقی و ... حتی جلو درش صندوق پست داره یا رو پنجره هاش(که به اتاق بغلی باز میشه)پرده. پارتیشن دوم توش بیشتر پسرونه هست یک میز ابزار کار داره که توش چکش و اره و میخ و پیچ و از اینجور چیزهاست یا یک گاراژ ماشین چند طبقه با کار واش و بقیه بند و بساطش همه دیوار این اتاق پوشیده از کمد های اسباب بازی هست .پارتیشن سوم وسطش یک میز گنده هست که روش بچه ها بازی های فکری میکنن و تو کمد های این اتاق همش بازی های فکری مثل پازل و خونه سازی و از اینجور چیزهاست .یک پارتیشن هم اونور سالن هست که مخصوص مطالعه بچه هاست و توش یک مبل بزرگ و سه تا تشکچه چرمی قرار داره که بچه ها بشینن و کتاب بخونن و چند قفسه کتابم اونجا هست. یک دستشویی بزرگ دارن که شامل سه تا توالت فرنگی در قد و قواره بچه هاست و دو تا شیر آب که اونم اندازه بچه ها ساخته شده یک شیر آب هم برای بزرگ ترها اونجا هست و دو تا میز عوض کردن بچه که برای عوض کردن بچه باید یک تکه از رول کاغذ را روی میز بکشیم و مربی ها با دستکش یک بار مصرف هر بچه ای را عوض میکنن بعد از عوض کردن هر بچه کاغذ دور ریخته میشه و تشک چرمی با محلول ضد عفونی کننده تمیز میشه. توی دستشوییشونم هر بچه ای یک کمد داره برای پوشکش و دستمال مرطوبش و ... .
یک اتاق دیگه هم دارن که از سالنشون کمی کوچیکتره که بهش اتاق دایره میگن که وقتی میخوان براشون کتاب خونده بشه یا برقصن یا ورزش کنن یا گروهی بخونن میرن تو اون اتاق و ساعت ۱۲ تا ۳ هم تختهای بچه ها را در میارن و براشون پهن میکنن و بچه ها را اونجا میخوابونن و یک آهنگ ملایم با صدای تقریبن بلند براشون میگذارن که بچه ها با صدای بیرون بلند نشن. تختهاشون هم شامل یک چهارچوب پلاستیکی محکم به ارتفاع شاید ۲۰ سانتیمتر هست که با یک توری ، محکم به این چهارچوب وصل شده و شمد بچه ها را روی این تختها میکشن توری حالت ارتعاشی داره ولی نه انقدری که به زمین بخوره(ارتعاشش خیلی کمتر از بیست سانت چارچوب تخت هست) و بچه ها میخوابن وقتی هم که بیدار شدن اینها را روی هم میگذارن یک گوشه. هر روز شمد ها شسته میشه با اینکه هر بچه ای برای خودش جداگانه داره.
برای گروه سنی شایان اینها هر سه یا چهار تا بچه یک مربی داره کوچیکتر که بود هر دو تا بچه یک مربی داشتن ولی گاهی من میبینم که تعداد مربی ها بیشتر از بچه ها میشه.
توی زمستون گاهی برای بچه ها توی میز آبشون بجای آب،برف میریزن که بچه ها با برف بازی کنن.اگه هوا گرم باشه بچه ها میرن بیرون و تو زمین بازی، بازی میکنن که برای هر گروه سنی زمین مخصوص خودشون را دارن الان شایان چهارمین کلاس هست که بهش میگن pre school one ولی اگه هوا سرد باشه بچه ها یک زمین بازی هم داخل ساختمون دارن که اونجا بازی میکنن که به اندازه بیرون وسیله نداره.
بچه ها یک برنامه مشخصی هر روز دارن که طبق اون برنامه عمل میشه سر یک ساعت مخصوص غذا میخورن یا میرن تو اتاق دایره و ... . غذاهای اصلی را ما میبریم(البته اگه یک روز بچه ای غذا نیاورده باشه مهد بهش غذا میده و اینکه هر روز چی دارن را اول هفته رو در یخچالشون میزنن) ولی اسنک های بین غذا را خودشون میدن فکر کنم هر یک ساعت یا کمی بیشتر بهشون اسنک میدن. جای هر بچه ای یک کاغذ مستطیلی به عنوان زیر بشقابیشون میگذارن که بچه ها غذاشون را تمام کردن موظفن که اون کاغذ را مچاله کنن و بندازن تو آشغالی. برای هر بچه ای روز تولدش تولد میگیرن ولی ما حق نداریم چیزی ببریم هر چی که اسنک داشته باشن روش دو تا شمع میگذارن و با مقوا هم براش یک کلاه کاغذش که اسم بچه و چند ساله شده را مینویسن و میگذارن سرش و ازش عکس میگیرن و میچسبونن دور ماه تولد بچه که توی تقویم تاریخ تولد همه بچه ها هست.
ترمی دو شب جشن گرفته میشه که والدین یا دوست ها یا پدر بزرگ مادر بزرگ ها دعوتن و با بچه ها بازی میکنن با همدیگه حرف میزنن غذا و دسر میخورن بعدش هم میرن خونه هاشون. هر ترم یک روز برای بچه ها یک سری حیوان اهلی میارن که بچه ها باهاشون آشنا بشن.هر سال تابستون یک جشنی تو حیاط مهد برگذار میشه که بستنی میفروشن(غذا مجانیه) بچه ها سوار ترن میشن و یک دوری دور نزدیکترین ساختمون به مهد میزنن تو بطری های شکلی شن رنگی پر میکنن و اگه خواستن بلیط میخرن که تو مسابقه شانسی شرکت کنن و سبد های پر اسباب بازی یا وسایل شنا یا ... را ببرن. یک پسری هست که میاد براشون گیتار میزنه و شعر میخونه و نمایش اجرا میکنه که بچه ها خیلی دوسش دارن فکر کنم ماهی دو بار میاد. هر ماه یک روز پیتزا پارتی دارن که سه دلار میدیم و بهشون پیتزا و میوه و بستنی میدن. این کارها بیشتر برای اینه که برای مهد پول جمع بشه. هر ترم یک روز روز عکس هست که عکاس میاد ازشون تک تک عکس میگیره و یک عکس کلاسی هم میگیرن و بهمون نمونه کوچیکش را میدن که از بین هشت تا عکسی که از بچه گرفته شده انتخاب کنیم یا همه شو میگیری یا یکی یا هیچی (که امروز بهم مال امسال شایان را دادن که باید انتخاب کنم از بینشون) . توی همه کلاسها دوربین هست جایی وجود نداره که دوربین نداشته باشه.فقط اولیای بچه ها حق ورود به مهد را دارن و جلو در ورودی دوربین هست و در را برای غریبه به هیچ وجه باز نمیکنن مثلا من اگه بخوام شایان را کس دیگه برداره باید بهشون اطلاع بدم و از طرف کارت شناسایی میگیرن گواهی نامه اش را میبینن چک میکنن ببینن صندلی بچه تو ماشینش داره یا نه. ساعت ۵:۳۰ مهد بسته میشه اگه اتفاقی بیفته که نتونیم خودمون را برسونیم موظفیم که اطلاع بدیم وگرنه به پلیس زنگ میزنن و بچه را تحویل پلیس میدن. تنها غذایی که اجازه سرو شدن تو مهد نداره شکلات هست.
شهریه هر بچه ای بنا بر درامد والدین محاسبه میشه.برنامه ما را مهد داره و میدونه من هر ساعتی تو چه کلاسی هستم اگه خدای نکرده اتفاقی بیفته اول سعی میکنن با موبایلم تماس بگیرن بعد اگه نشد یک پلیس میفرستن در کلاسم اگه نشد که به بقیه تلفنهایی که دارن زنگ میزنن.هر ترمی باید برگه واکسیناسیون شایان و چک آپش را به مهد بدیم.
وای چقدر نوشتم !!! خیلی چیزهای دیگه هم هست که الان یادم نمیاد ولی من واقعا از مهدش راضی بودم که متاسفانه این آخرین ترمی هست که شایان اینجا میره و من این ترم درسم اینجا تموم میشه.
این لینک را هم ببینین که از مطالب قدیمی این وبلاگ برداشتم که درباره مانوری که تو مهد میدن توضیح دادم
حموم
دارم به زور سرش را میشورم که عصبانیتش به اوج میرسه و بهم میگه:
bad boy
فوت
روزمرگی های شایان سه ساله
این روزها هر روز بیشتر از روز قبل عاشقت میشم .تازه میفهمم که تو چقدر پسر آرام و آقایی هستی صبح ها که من دو تا دستهام پرا ز ساک و کیف و لیوان شیر تو و لیوان چای خودم و هزار تا خرت و پرت دیگه هست آرام برای خودت تا ماشین میای توی این سه سالی که از در خونه تا پارکینگ از پیاده رو میریم هرگز نشده بری تو خیابون.
شعر سه تا خوک را خیلی دوست داری و گاهی اوقات برای خودت زمزمه اش میکنی و به قسمت فوت کردن آقا گرگه به خونه ها میرسه با قدرت فوت میکنی.
یکی از کتابهاتو ( brown bear brown bear) را کامل حفظی و همه کتاب را برای خودت میخونی.
عاشق حیوانات هستی یک کتاب داری که عکس حیوانات توش هست هر شب سه تا کتاب میخونی که حتما یکیش باید اون باشه .به غاز میگی گاز .کلا ق را گ تلفظ میکنی . گفتن بوقلمون برات سخته .
رنگ مورد علاقه ات بنفش هست . هر چند روز به چند روز به یک چیز گیر میدی و چهار پنج روز همش نگه اش میداری موقع خواب و بیداری. کادوی تولدت عمو جونی و زن عمو جونی برات چند تا کادو خریده بودن که رو یکی از کادوها به عنوان تزئین یک خرس کوچولو چسبونده بودن که این خرس شده همدم روزها و شبهات .الان چندین روزه که ازش جدا نمیشی قبل از اون هم در سه تا از ماژیکهات چند روزی همرات بود.
فکر کنم حیوان مورد علاقه ات اسب باشه ولی کلا همه حیوانات را دوست داری.تو یکی از کارتونهات بیل کوچولو واسه سگ همسایه اش دمپایی پرتاب میکنه تا سگه بره بیاره چند روزی بازیت این شده بود که دمپایی پرتاب میکردی و میگفتی تُیی برو بگیرش(به انگلیسی) خلاصه هی با سگ خیالیت بازی میکردی.
هفته پیش از مدرسه ات یک نامه داشتم که اگه وقت داریم توی این ماه یک روز بریم برای بچه ها کتاب بخونیم منم پنجشنبه هفته پیش اومدم مهدتون و براتون کتاب آفتاب پرست قاطی پاتی (ترجمه فارسی اش یادم نیست چی میشد و کتاب بچگی های خودمم بود) براتون خوندم .
عاشق بچه ها هستی چه از خودت بزرگتر چه کوچیکتر و یک عالمه باهاشون بازی میکنی و ذوق میکنی.
ماهیهای سفره هفت سینمون یکی یکی مردن حالا تو هر روز سراغشون را میگیری
عزیزکم عاشقانه دوستت دارم
من شهریور 1383 با همسر مهربونم ازدواج کردم و به نیویورک آمدم وساعت 16 دقیقه بامداد روز 16 اسفند 1384 پسریم به جمع خانواده کوچولومون پیوست من اینجا از شایانم مینویسم