فوت
دیشب باسنش بر اثر اسهال زیاد سوخته بود وقتی من داشتم دنبال کرم سوختگیش میگشتم بچه ام وسط گریه اش که بر اثر درد سوختگی بود هی برای خودش هوا را فوت میکرد(به تقلید از من که هر وقت میسوزه قبل از کرم زدن باسنش را فوت میکنم که کمی دردش آروم بشه) تا دردش آرام بگیره
من شهریور 1383 با همسر مهربونم ازدواج کردم و به نیویورک آمدم وساعت 16 دقیقه بامداد روز 16 اسفند 1384 پسریم به جمع خانواده کوچولومون پیوست من اینجا از شایانم مینویسم