هی ی ی ی
جدیدا یاد گرفته اول جمله اش که میخواد ما را صدا کنه میگه heyyyyyyyy و بعد جمله اش را که فکر کنم فقط ما میفهمیم میگه ، اصلا این هی گفتنش جور بدی نیست خلاصه من و بابایی عاشق این هی هاش شدیم
من شهریور 1383 با همسر مهربونم ازدواج کردم و به نیویورک آمدم وساعت 16 دقیقه بامداد روز 16 اسفند 1384 پسریم به جمع خانواده کوچولومون پیوست من اینجا از شایانم مینویسم