گوناگون
من داشتم باهات پینگ پونگ بازی میکردم به دوستم میگی مامان من خیلی خوب بازی میکنه باید بره المپیک :)
یکی از بچه های بزرگ 12. 13 ساله یک عالمه کوکی گذاشته تو دهنش و نمیتونه بجوه بهش میگی اگه تو اینطوری غذا بخوری دل درد میگیری
امروز اولین کتاب طولانیت را از مدرسه به امانت گرفتی مثل اینکه وقتی میخواستی کتاب را برداری کتابدار باور نکرد که میتونی بخونیش و ازت امتحان خوندن گرفت و اینطوری که خودت میگی گفتی تو امتحان حتی یک کلمه هم غلط نخوندی
داره واسه اولین دیکته کلاس اولت آماده میشی کلماتی که باید بلد باشی اینه :
mat ,cat ,hat, man,can ,ran ,unique ,interest ,jump , up , not , down
همشون را بلد بودی غیر از unique , interest و not را با nut خوراکی قاطی میکردی چون تو جمله نبود که بفهمی کدوم هست
ریاضی هم باید برای امتحان آماده بشین که الان دارین رو پترن کار میکنین
من شهریور 1383 با همسر مهربونم ازدواج کردم و به نیویورک آمدم وساعت 16 دقیقه بامداد روز 16 اسفند 1384 پسریم به جمع خانواده کوچولومون پیوست من اینجا از شایانم مینویسم