هالووین - طوفان
روز هالوووین هوا افتابی شده بود ولی خیلی از خونه ها درخت افتاده بود روشون و سقف خونه را شکونده بود
:(
روز هالووین شایان لباس لوویجی را پوشید و پیاده رفتیم به طرف خونه دوستم و وسط را هم هر خونه ای تزئئین داشت شکلات جمع کرد. یکی از خونه ها یک درخت گنده افتاده بود بین دو تا خونه و خدا را شکر رو خونه نیوفتاده بود وقتی در را برامون باز کرد خیلی خوشحال شد و یک عالمه تشکر کرد که ما رفتیم ازش شکلات گرفتیم و میگفت که روزش را ساختیم
یکی دیگه هم از لباس شایان خیلی خوشش اومده بود وقتی داشتیم میرفتیم بقیه بچه ها که داشتن شکلات جمع میکردن از دیدن شایان ذوق میکردن و هی لوییجی صداش میکردن
شایان به شوق شکلات جمع کردن 25 تا خیابون را تا خونه دوستم پیاده اومد و وقتی رسیدیم به خونه دوستم با سه تا بچه های اون رفتیم کمی دیگه شکلات جمع کردیم بعد دیگه شایان خسته شد و به بابایی گفتیم بیاد دنبالمون . شایان دو تا کیسه گنده شکلات جمع کرده بود که غیر از پنج شش تا که برای خودش نگه داشت بقیه را دادیم به بچه های همون دوستم
چون که خونه نبودیم همه پرتزلهایی که خریده بودیم رو دستمون باد کرد که اونها را هم دادیم به بچه های دوستم چون تموم کردن 70 تا پرتزل کار ما نبود
وقتی داشتیم شکلاتها را به بچه های دوستم میدادیم شایان میگفت مامان این همه شکلات دندونشون را خراب میکنه باید بهشون بگیم که فقط یکی هر روز بخورن :)
شنبه قبل از هالوووین هم رفتیم یک مزرعه که تو محلمون هست واسه جمع کردن کدو و شایان یک کدو خرید و من هم یکی واسه خودم خریدم بعد رفتیم قسمت حیوانهاش شایان به خوک و خرگوش و لاما و گوسفند و... غذا داد بعد رفتیم تو قسمت پروانه هاش که خیلی جالب بود یک لاک پشت خیلی بزرگ داشتن که باید بهش کاهو میدادیم لاک پشت اندازه یک چمدان متوسط بود بعد رو لاکش کاغذ زده بودن و نوشته بودن که مواظب باشین وقتی دارین بهش غذا میدین دستتون را گاز نگیره دهنش بزرگ بود و دندونهاشم تیز بود مثل دهن انسان دهنش را باز میکرد و کاهو ها را میخورد بعد یک گاو اونجا بود که شایان و من شیرش را دوشیدیم که خیلی جالب بود بعد گاو کمی ادرار کرد که خیلی جالب بود که چقدر حجم ادرارش زیاده. روز خوبی بود که شایان حسابی لذت برد.
تو خونه ما یک قانونی هست که هیچ کس در اتاقش را نمیبنده و همیشه درها باز هستن اونروز شایان بهم میگه مامان اگه در برای بستن نیست پس چرا یک جوری ساختنش که تکون میخوره ؟
یکی از تکالیفشون واسه امروز این بود که باید تو یک کاغذ مینوشتن که طوفان سندی چه خساراتی بجا گذاشته و شایان اکثر کلمات را بدون کمک خودش نوشت و خیلی برام جالب بود که به این راحتی مینویسه چون کلمات انگلیسی اونقدر آوای اضافه دارن که من اصلا فکر نمیکردم خودش بتونه بنویسه مثلا جاده (road) یا مردم (people) را خودش مینوشت
من شهریور 1383 با همسر مهربونم ازدواج کردم و به نیویورک آمدم وساعت 16 دقیقه بامداد روز 16 اسفند 1384 پسریم به جمع خانواده کوچولومون پیوست من اینجا از شایانم مینویسم